خوبین ؟ خوش میگذره؟
راستش ما این چند وقت خیلی سرمون شلوغ بود و واسه همین نتونستیم آپ کنیم![]()
و به قول بهار غیبت کبری شد دیگه !![]()
میدونید خاطره نوشتن اونم وقتی حوصله نداری و ناراحتی خیلی سخته![]()
جمعه قرار بود آپ کنم ولی وقتی خبر در گذشت خسرو شکیبایی عزیزم را شنیدم ذهنم یه دفعه خالی شد
انقدر شوکه شدم که اصلا نمی تونستم حرف بزنم
عاطفه رفته بود اعتکاف و من بهش اس ام اس زدم و خبر را گفتم و اونم اونجا به بقیه گفته بود ولی کسی باورش نشده بود
خیلی غیر منتظره بود آخه![]()
دلم براش تنگ شده...![]()
هنوز هم باورم نمیشه که دیگه نیست![]()
سلام سلام دوباره سلام
يه سلام چهارشنبه اي به دوستاي گلم![]()
يه سلام بسيار مخصوص هم به دوست جون خودم عاطفه ![]()
انشاالله همگي سلامت و شاد و سرحال پا توي گرماي تابستون گذاشتين و دارين
از اوقات فراغتي كه نصيبتون شده استفاده مبسوط مي برين ( البته اساسا من
وقتي اين تركيب-اوقات فراغت- را ميشنوم يه حس كليشه اي بهم دست
ميده حالا شما را نميدونم
)
واقعا خوشا به حال شما
آخه ما كه ترم تابستون داريم و فراغتمون هم يعني كشك ![]()
ولي اشكال نداره چون ممكنه اينا هم خاطره بشه![]()
بگذريم
خوب بالاخره من پس از پشت سر گذاشتن كلي مشكل و از اين
صحبت ها تونستم بيام وب![]()
حالا خوشحالين ؟؟؟؟؟؟؟
چي ميگي ؟ اصلا خوشحال نشدين ![]()
باشه باشه ![]()
پس من رفتم ...
شاید باورتون نشه ولی روز اخر که من امتحانم تمام شد مخ همه ی دوستان را زدم که بریم جای همیشگی وبستنی بخوریم منظورم همون بستنی فروشی که بغلش یه کله پزیه ..
خلاصه همه قبول کردند ولی متاسفانه ما نتونستیم از بوی مطبوع شیر فاسد شده ی داخل بستنی لذت ببریم چون برقا رفته بود وانها مجبور شده بودند بستنی ها را داخل لیوان بریزند وبا مقداری اب (البته فکر میکنم همش اب بود )وشکلات وشکر مخلوط کنند وداخل فریزر بگزارند ![]()
اینم قیافیه مادوتا هنگام دیدن بستنی
بعد از خوردن اولین قاشق الهام تکه کلام همیشگیش را به کار برد وگفت ![]()
نه خوب من نمیگم چی گفت چون من ادم فروش نیستم ....![]()
راست میگم میتونید از خودش بپرسیند چون که از قدیم گفتند زن وشوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند ....حالا این چه ربطی داشت رو اصلا خودمم نمیدونم ولی شما شاید بدونید اگه ربطشو فهمیدیند به منم بگید اخه این ضرب المثل یهههههههههههو امد به ذهنم راستی یادم رفت که بگم یه سلام زیبا وپر ذوق ودیگه هر جور میدونید به
بگم به کی .......
به زاینده رود
مگر اینکه این یونسکو دلش به حال این زایند ه رود بسوز وبه اینا
دیگه خودتون میدونید منظورم کیه ؟
بگه بابا زاینده رود بدون رود یعنی( همون اب )که دیگه زاینده رود نیست خوب مجبوریند اینقدر استخر وسونا بسازید که باز مجبور بشید اب زاینده رود را ببندیند همون ساختمون هفت طبقه بدون پی را میسازیند بسه دیگه نمیخواد برامون زیرش استخر بزنییند
دیگه حرفی نست فعلا تا پست بعدی بای
سلام ما امدیم ولی نه با خاطره اخه مگه امتحان هم خاطره داره ![]()
![]()
خوب اره دیگه وقتی میوفتی ودوباره مجبور میشی ان واحد را بگذرونی مسلم که خاطره میشه ![]()
ولی جدای از شوخی براتون ارزو میکنیم که امتحانات را به خوبی پشت سر گذاشته باشید ما که ... ![]()
![]()
ماکه واقعا امتحانات غیر قابل پیش بینی را پشت سر گذاشتیم شما چه طور ؟![]()
نترسيد بابا بيدار شدم
( از خواب خوش مستي ديگه
)
انگار يه چيزايي داشتم تعريف مي كردم
!!!
خوب حالا نوبت كلاسه
سر كلاس اول كلي فعال بودم و هي استاد را سوال پيچ كردم
ولي سر كلاس دوم به حدي استاد كسل كننده درس را توضيح مي داد كه من واقعا يه جاهاييش برادر مرگ بودم
بعدش ژتون گرفتيم امروز ساچمه پلو مهمون من
( باور كن )
بعد قرار شد بريم سايت
ولي از شانس بخت آور ما با دو حادثه موجه شديم:
اول اينكه روز حذف اضطراري بود و دوم اينكه اصلا كلا سايت ريخته بود به هم و يه سيستم بيشتر فعال نبود
حالا تصور كنيد كلي دانشجو را كه تو صف اضطراري حذف كردن با يه كامپيوترن
و با اين اوضاع ما ديگه هر جور ميدونستيم هم فايده نداشت
بنابراون(اشتباه تايپي نيستا ! )زديم به بي خيالي تا رفع مشكل
و رفتيم محوطه عكس گرفتيم( آخه تو اين فصل دانشگاهمون خيلي خوشگل ميشه ما كه هر دو تاييمون خيلي دوست داريم ) هوا عالي بود و يه بارون قشنگ بهاري هم اومد .تازه يه حوض جديد هم ساختن كه محوطه را زيباتر كرده عكسشو ببينيد

از نمايشگاه انجمن توانخواهان هم بازديد كرديم
به فكر شما هم بوديم و واستون عكس گرفتيم (نمايشگاه خاصي بود يعني هم غم انگيز بود هم شاد و پر انرژي)

ساعت 3 برگشتيم
دوتا گل محمدي هم چيديم و تا اصفهان لذتشو برديم
. جاي شما واقعا خالي اگه اصفهاني نيستيد 9
اين گل را تقديم ميكنيم به همه ي دوستاي گل و با حال و اهل ذوق خودمون

يه بستني فروشي هست يا همون تريا ' كه خيلي بوي شير و كله پاچه ميده
البته بوي كله مربوط به مغازه بقلي ميشه ولي تصور كنيد بوي شير داغ با كله پاچه چي ميشه.............يه چيزي تو مايه هاي كره و باقالي ...واااااااااي
................
ولي با همه ي اين اوصاف ما از اين تريا كله خيلي خاطره داريم و ميرسيم اصفهان معولا ميايم
. اين دفعه هم رفتيم كه يه خاطره دو نفره بسازيم
(از نوع ما دوتا 000 )گفتيم بستني برج ليواني كاكائويي متوسط(جون دوتا اسمو حال مي كنيد
!! )
يه لحظه فروشنده رفت تا اومد گفتيم يخ در بهشت
طي اين عمليات محيرالعقول كه تو بهشت يخ مي خورديم با يه فكر بكر ميخكوب شديم
اين فكر بكر مربوط به ديگه هر جور ميدوني ميشه !!!
حالا خواهيد ديد دوستان جان
بعدآ نه؟؟؟
باشه بابا باشه الان ميگم
بايد همه ي خاطره هاي ثبت شده را بخونيد و نتيجه گيري كنيد
ما به خوشگل ترين نتيجه........................ديگه هر جور ميدونيم........يا خواهيم دونست.
حالا نتيجه گيري امروز ما : خوب نتيجه ي اخلاقي كه نداشت
و نتيجه ي غير اخلاقي هم ديگه هر جور بدونيد (صلاح)..............
دوستان به نكات زير توجه داشته باشيد :
1)تا نتيجه گيري نكنيد
2)يا تا نتيجه نگيريد
3)يا تا به نتيجه نرسيد
4)از خاطره خبري نيست
5)و نخواهد بود...
6)پس به يه نتيجه اي برسيد ديگه(از نوع با مزه باشه ها )
0
0
0
123
0
0
0
123
0
0
0
123
امروز ما رفتيم دانشگاه
تازشم دوستاي بامزمونم ديديم 
البته قبل از دانشگاه توي ميني بوس هم تعريف داره...
عاطفه تا دانشگاه بر عكس نشسته بود
( روي 4پايه )ولي عوضش رو به روي هم بوديم و
گردن درد نگرفتيم واسه حرف زدن 
تازه من مواظبش بودم كه نيفته ( آخه من يه دوست گوگولي مگولي هستم
)
ولي ديگه مواظب گوشيش نبودم كه
و بيچاره همونطور كه داشت ميگفت هم اتاقي برس به دادم ... به اعماق ميني بوس سقوط كرد
هاهاها
(خدانگهدار 6300 جان
)
كم كم احساسيديم راه بسيار طولاني شده ( عجبا
)
آخه ميني بوس نگو لاك پشت بگو
7:30 سوار شديم
9:20 رسيديم
راننده هم خيلي آدم اهل حالي بود چون وقتي با اعتراض بچه ها
مبني بر حركت آهسته مواجه شد گفت: چشم يه كم آروم تر ميرم
و انگار آب منجمدي خالي كردن روي مسافران بدبخت
!!!
در اين ميان و در همهمه ي فضا (اونايي كه با ميني بوس به سوي دانشگاه راهي مي شن مي دونن فضا چه جوريه...) بلوتوث بازي بعضي ها هم ديگه كولاك كرده بود
در كل همه چيز عالي بود ديگه
و صبح شنبه با موفقيت آغاز شد ! 
آخه نميدونيد كه با اون جمعيت سر ايستگاه وقتي پا توي ماشين ميذاري چه موفقيت بزرگيه
( بازم همونا كه خودشون مي دونن بهتر مي دونن )
و اما ميرسيم به اصل مطلب: دانشگاه
يه پارچه زده بودن در ورودي كه به دانشگاه با شئونات اسلامي وارد شويد
دانشجوها هم گفتن پس شئونات كجا بره آخه؟؟؟ فك كن
!!!
البته از اول خرداد اجرا ميشه
وارد كه شديم عطر گل محمدي نشاط صبح را دو چندان كرد
( اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم)
و
نم باروني هم زده بود و بوي خاك را قاطي فضا كرده بود
و
اينجاست كه ديگه من مست مي عشقم هشيار نخواهم شد
...............
و از خواب خوش مستي...
*
*
*
؟
خوب حالا ادامه داستان . ای بابا چرا میزنی باشه منظورم همون خاطره است
اقا مجید واقا مهدی راننده های اتوبوس .ماشینهاشون را 100 کیلومتر دورتر از حرم پارک کردند وقتی اعتراض کردیم گفتند :کمی پیاده روی کنید براتون خوبه
ما هم که همیشه تابع نظر جمع بودیم گفتیم باشه خلاصه راه افتادیم
هوا واقعا گرم بود ولی این گرمی هوا برای ما مهم نبود چیزی که برای ما مهم بود این بود که همش خاطره میشد
وواقعا هم خاطره شد چون در طی این مسیر ما کلی خندیدیم
بعد از زیارت حضرت معصومه با بچه ها گرد امدیم که برگردیم طرف اتوبوس ها ولی اقای ... تماس گرفتند و
گفتند که بیایند سمت در اول حرم چون قراره بریم دیدن یکی از تازه مسلمانانی که به زودی رئیس شیعیان در افریقامیشود
تقریبا ساعت 16:45 رسیدیم جلوی در اول حرم که طبق معمول هم آخرین نفراتی بودیم که به گروه ملحق میشدیم
مافکر میکردیم این حوزه امام مهدی نزدیک حرم است ولی برعکس خیال خام ما ۳ تا چهارراه را طی کردیم
که میشه گفت حدودا از باغ غدیر تا میدان امام که ما هر 2شنبه از عصبانیت جلسه پیاده میریم تا خودمون را تخلیه کنیم (که این یک روش تازه به دوران رسیده ایست که توسط دو دوست کشف شده ) البته خیال نکنید که ان دو دوست عاطفه والهام هستند نه. شاید ان دو دوست محسن وکیوان در برنامه سلام بهار بوده باشند (اصلا حالا چه ربطیییییییییییییی داشت )![]()
کجا بودیم اهاااااااااان
بعد از طی ان سه تا چهار راه صدایی از ته اعماق صف (دوباره کلمات نامربوط به کار بردی )بلند شد که رسیدیم همگی داخل کوچه شوید همه بعد از گفتن چه عجب!!! که ای کاش نمیگفتند وخودشون را ضایع نمیکردند وارد کوچه شدند (شما با توام بله تویی که خواننده وب ما هستی ودر قم زندگی میکنی همه ی کوچه های شما اینقدر طول وطویل داره یا ... )![]()
بله ای کاش این کوچه یک کوچه معمولی بود برای اینکه به شما ثابت کنیم که زیادی سرخش نکردیم عکس کوچه را براتون توی وب میزنیم تا خودتون قضاوت کنید آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
این آهی بود از ته اعماق وجودمان
خلاصه خلاصه ای دیگه نداره چون این هم نیز بگذشت
تا پست بعدی فعلا![]()
بعد همون جا منظورمون امامزاده است گفتند که نماز را بخوانیم ما هم برای وضو گرفتن رفتیم دستشویی از انجایی که من خیلی نترسم (عاطفه ) مارمولکی که فکر کنم به خاطر ذوق زدگی شدن جهت دیدن چند دانشجوی الاف از خانه وکاشانه خود بیرون زده بود ازروی پای من رد شد .البته نگران نشوید فقط یک سکته خفیف بود شاید هم اصلا نگران نشدید نمیدونم ![]()
عصر تو ماشین واقعا بخار پز شدیم کاشکی ان بالا فقط خودمون دو تا بودیم انوقت شاید میشد گرما را راحتر تحمل کرد ولی ان بالا 5نفر دیگه هم بودند که بدبختانه دو تا از انها خواهران گرامی ما بودند
عصر ساعت 3 رسیدیم قم که ادامه ماجرا باشه برای پست بعدی
ما 5شنبه رفته بودیم اردو ولی این اردو یک اردو معمولی نبود لا اقل برای ما چون که توی این اردو بدبخت شدیم ![]()
اون از بدو ورودمون به اتوبوس که بیخودی ذوق کردیم که اخ جون ما هم مثل باقی بچه ها میشینیم روی صندلی چون دو تا اتوبوس اورده بودند این هم به این خاطر که بیشتر از ظرفیت یک اتوبوس اسم نوشته بودند ولی مسئله این بود که اسامی حتی از ظرفیت دو اتوبوس هم بیشتر بود واز انجایی که ما خودمان به اصطلاح مسئول بودیم
وشانس هم همیشه با ما یار بوده
بایدمیرفتیم روی بوفه مینشستیم واینجناب (الهام ) تا که دیدم بچه ها ذوق مرگ شدند گفتم این خط این نشون حالا میاند وبهمون میگند بریند رو بوفه بشینیند . راست میگه وجالبتر اینکه همون شد که الهام گفت ایول به این پیشبینی
خلاصه ساعت 7/5 راه افتادیم صبحانه نان وپنیر وخیار وچای خوردیم خیلی هم چسبید تا اینکه ساعت 1/15 به امامزادهای رسیدیم که از بس ماها حواس پرتیم حتی اسم امامزاده را هم به یاد نسپردیم ناهار کباب داشتیم که جای شما(اگر که کباب دوست دارید) خالی بعد از پخش کردن نهار بین بچه ها 86نفر دختر و7پسر (که البته پسرها هم جزو خدمه بودند رفتیم که خودمون غذا بخوریم ولی از قضا جایی برای نشستن ما نبود تا اینکه با خوشحالی جایی را پیدا کردیم که خیلی خیلی خیلی بد بود تازه نمیدونستسم که قبلا چند تا ادم... هه هه هه حالا
انجا نوشابه ریختند نشستیم بعد شلوارم (الهام ) به گند کشیده شد نمیدونید که چه قدر بد شلوارت شکرک بزنه (عاطفه ) بعد پاچه سمت راستم را کاملا رفتم شستم ... غصه نخور خودم برات یکیشا میخرم (عاطفه )
با یه عالمه خاطره از اردوی پنج شنبه ![]()
اخه نمیدونید که ؟ ![]()
ما رفته بودیم اردو برای نصف گردو ![]()
گردو گیرمون نیومد که هیچ... دیگه هر جور میدونید ![]()
![]()
چهارشنبه صبح من و عاطفه با ريحانه و مرضيه ( از بچه هاي واحد علمي) رفتيم دانشگاه
واسه دكور زدن و برنامه ريزي نهايي براي برنامه هاي فردا![]()
آخه پنج شنبه هم اكران فیلم داشتيم و هم يه نشست صميمانه دانشجويي كار واحد علمي ![]()
درس هم كه انگار نه انگار![]()
آخه با اين همه بدبختي كي ديگه درس ميخونه ؟؟؟![]()
هشت و نيم رسيديم دانشگاه و حدود 2 ساعت فقط دنبال هماهنگي كارها با مسئولين بوديم در حالي كه از هفته ي پيش هماهنگ شده بود ولي امروز دوباره روز از نو روزي از نو...![]()
اينقدر اذيت كردن و اينقدر از پله ها بالا و پائين رفتيم كه ديگه اصلا جون نداشتيم بريم سالن درست كنيم![]()
ولي مجبور بوديم بريم و از اونجايي كه ما 1% هم شانس نداريم گفتن تا ساعت يك نميشه شروع كنيد ( آخه ما ميخواستيم زود سالن را درست كنيم و برگرديم و حالا با اين اتفاق تازه ساعت يك بايد شروع مي كرديم )![]()
كم كم داره معني بدبختي روشن ميشه .........
واقعا اعصاب واسه هيچ كدوممون نمونده بود. با اين حال كم نياورديم و تو اين مدت رفتيم توي دفتر و كلي كار مفيد انجام داديم
( شيطوني نكنيد
مربوط به همون برنامه هاي فردا ميشد )
واسه نهار هم جز اولين نفرات بوديم و تو سلف يه عالمه جا بود .![]()
ما هم اون ميز 4 نفره كه معمولا مسئولين استفاده مي كنن انتخاب كرديم![]()
بقيه دانشجوها يه جوري نگاهمون مي كردن ولي ما بي خيال نشستيم ![]()
جاي همتون خالي غذا مرغ بود ولي ماست واسه من و عاطفه مهمتره ![]()
يعني در كل بيشتر بچه ها غذا را به خاطره ماستش ميگيرن چون خيلي خوشمزه ترازغذاست.![]()
بالاخره ساعت 1 شد ![]()
ولي ديگه كي حال داشت ميز و صندلي جا به جا كنه و ...
با اينكه هنوز كار اصلي را انجام نداده بوديم خيلي خسته بوديم .
ولي خوب
ميدونيد كه بايد ميرفتيم![]()
طبق معمول رفتيم سراغ كارتن پلاست ها
باورتون نميشه كه ديگه حتي از اسم كارتن پلاست هم بدمون مياد اما چاره اي نيست بايد بسوزيم و بسازيم![]()
ديگه همين قدر بدونيد كه رفتيم پنجره ها را با كارتن پلاست تاريك كرديم و دكور زديم .
![]()
و ميز و صندلي هاي سالن مطالعه هم جمع شد ولي آوردن صندلي از بالا را گذاشتيم واسه پسرها كه فردا زحمتشو بكشن ديگه ( هر جور ميدوني !!! )![]()
چطور بود؟؟؟
قرار بود که اولین خاطرمون از از اولین جلسه بعد از عید باشه![]()
ولی نبود![]()
خوب نشد دیگه
مگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
ولی قول میدیم که حتما خاطره ی اون روز را تو وب بذاریم
مطمئن باشید![]()
دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره![]()
...
این را گفتم که زیاد تعجب نکنید وبگویید چه ربطی به خاطره دانشجویی داشت ![]()
dashtam tooye khiyaboonhaye eshgh ghadam mizadam gozaram be ghabrestane eshgh oftad , kheili taajob kardam ta cheshm kar mikard ghabr bood pishe khod goftam yani inghadr ghalbe shekaste vojood dare ?!!! hamintor ke miraftam motevajehe 1 del shodam engar taze khak shode bood , jelo raftam didam rooye sange ghabr chand ta barg oftade kenare ghabr neshastam va barash doa kardam vaghti bargha ra kenar zadam didam . . . . . in dele hamoon kasiye ke baes shode bood dele man kheili pishha bemire .